فیلا دختری از کویر

همسفر عشق

ماه میهمانی خدا به همتون مبارک...

عزیزم این اولین ماه رمضونه زندگی مشترکمون هست خیلی خوشحال شدم که شروعشو با هم

بودیم گفتی خدا منو دوس داره ، ولی میگم خدا هردومون رو دوست داشت که تو این ماه عزیز ما رو

کنار هم گذاشت تو این ماه عزیز انشاا... همه حاجتشون رو بگیرن...

دعا یادتون نره


+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1391ساعت   توسط مهسا  | 

یه جـاهای قشنـگی تو زنـدگی هـست ...





به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.



و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.

قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.

مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.

و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زندگی چون گل سرخ است

پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند...!
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1391ساعت   توسط مهسا  | 

شکلک هایی تقدیم با عشق

نوای عشق

ارسال پیام عشقی

و ...

نایت اسکین

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1391ساعت   توسط مهسا  | 

عاشقی

21100000همه ي هستي من آيه ي تاريكي است21100000

21100000كه تو را در خود تكراركنان21100000

21100000به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد21100000

21100000من در اين آيه تو را آه كشيدم ، آه21100000

21100000من در اين آيه تو را 21100000

21100000به درخت و آب و آتش پيوند زدم21100000

21100000زندگي شايد21100000

21100000يك خيابان دراز است كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد21100000

21100000زندگي شايد21100000

21100000ريسماني است كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد21100000

21100000زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه برمي گردد21100000

21100000زندگي شايدافروختن سيگاري باشد در فاصله ي رخوتناك دو هماغوشي21100000

21100000يا عبور گيج رهگذري باشد21100000

21100000كه كلاه از سر برمي دارد 21100000

21100000و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد «صبح بخير»21100000

21100000زندگي شايد آن لحظه ي مسدودي است21100000

21100000كه نگاه من، در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد21100000

21100000و در اين حسي است21100000

21100000كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت21100000

21100000در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهايي است21100000

21100000دل من21100000

21100000كه به اندازه ي يك عشق است21100000

21100000به بهانه ها ي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد21100000

21100000به زوال زيباي گل ها در گلدان21100000

21100000به نهالي كه تو در باغچه ي خانه مان كاشته اي21100000

21100000و به آواز قناري ها21100000

21100000كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند21100000

21100000آه...21100000

21100000سهم من اين است21100000

21100000سهم من اين است21100000

21100000سهم من،21100000

21100000آسماني است كه آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد21100000

21100000سهم من پايين رفتن از يك پله ي متروك است21100000

21100000و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن21100000

21100000سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست21100000

21100000و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد:21100000

21100000«دستهايت را دوست مي دارم»21100000

21100000دستهايم را در باغچه مي كارم21100000

21100000سبز خواهد شد، مي دانم، مي دانم، مي دانم21100000

21100000و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم21100000

21100000تخم خواهند گذاشت21100000

21100000گوشواري به دو گوشم مي آويزم21100000

21100000از دو گيلاس سرخ همزاد21100000

21100000به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم21100000

21100000كوچه اي هست كه در آنجا21100000

21100000پسراني كه به من عاشق بودند، هنوز21100000

21100000با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر21100000

21100000به تبسم هاي معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او را 21100000

21100000باد با خود برد21100000

21100000كوچه اي هست كه قلب من آن را21100000

21100000از محله هاي كودكيم دزديده است21100000

21100000سفر حجمي در خط زمان21100000

21100000و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن21100000

21100000حجمي از تصويري آگاه21100000

21100000كه ز مهماني يك آينه بر مي گردد21100000

21100000و بدين سان است21100000

21100000كه كسي مي ميرد21100000

21100000و كسي مي ماند21100000

21100000هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد21100000

21100000مرواريدي صيد نخواهد كرد.21100000

21100000من پري كوچك غمگيني را 21100000

21100000مي شناسم كه در اعماق اقيانوسي مسكن دارد21100000

 21100000و دلش را در يك ني لبك چوبين 21100000

21100000مي نوازد، آرام، آرام21100000

21100000پري كوچك غمگيني21100000

21100000كه شب از يك بوسه مي ميرد21100000

21100000و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد.21100000

اینم انتظار پشت شیشه بارون خورده

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1391ساعت   توسط مهسا  | 

باز رفتی...

بازم تو رفتی ...

رفتی قلبمم اسیر کردی و بردی

ولی اینبار من خوشحالم ...

گفتی از جای جدیدت راضی و خوشحالی

پس منم به خوشی تو خوشم ...                           تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1391ساعت   توسط مهسا  | 

قلب کوچیک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1391ساعت   توسط مهسا  | 

دیدار عاشقانه

بالاخره اومد پیشم ،تا اومد،منوچندروزی بردیه سفر کوتاه ولی عالی

نمیدونین از اینکه کنارهم بودیم چقدخوشحال بودیم

اینقدخوب بودکه دلمون نمیشدبیایم،ولی قول داده هنوزپیشم بمونه

میخوایم فقط کنارهم باشیم که بعدکه رفت حسرت این روزا رونخوریم ...


امشب از آسمان ديده ي تو

روي شعرم ستاره مي بارد

در سكوت سپيد كاغذ ها

پنجه هايم جرقه مي كارد

شعر ديوانه ي تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره مي سوزد

عطش جاودان آتش ها

آري، آغاز، دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا حذر كردن

شب پر از قطره هاي الماس است

آنچه از شب بجاي مي ماند

عطر سكر آور گل ياس است

آه، بگذار گم شوم در تو

كس نيابد ز من نشانه ي من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ي من

آه بگذار زين دريچه ي باز

خفته در پرنيان روياها

با پر روشني سفر گيرم

يگذرم از حصار دنياها

داني از زندگي چه مي خواهم

من تو باشم ، تو ، پاي تا سر تو

زندگي گر هزار باره بود

بار ديگر تو، بار ديگر تو

آنچه در من نهفته درياييست

كي توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين طوفاني

كاش ياراي گفتنم باشد

بس كه لبريزم از تو، مي خواهم

بدوم در ميان صحرا ها

سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج درياها

بس كه لبريزم از تو، مي خواهم

چون غباري ز خود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم آرام

به سبك سايه ي تو آويزم

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

                                                             دوست داشتن (فروغ)

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1391ساعت   توسط مهسا  | 

فروغ

در دو چشمش گناه می خندید
                                    
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
                                    
شعله یی بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
                                   
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
                                   
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
                                      
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید
                                    
بوسه یی شعله زد میان دو لب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1391ساعت   توسط مهسا  | 

درد و دل

بچه ها همتون ازم گلایه کردین که من چرا منتظرم و اون بی وفاست

می خوام بگم عشق من، محل کارش یه شهردیگه ست مجبوره منوتنهابزاره

تو این شرایط اقتصادی بد ، مگه می تونه کارشو ترک کنه بیاد پیش من

ولی زیاد بهم سرمیزنه، بعضی وقتها سفرش طولانی میشه ومن منتظرم

از اینکه همتون منو همراهی می کنید بینهایت خوشحالم

پس شما تنهام نزارین [تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif][تصویر: 53.gif]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1391ساعت   توسط مهسا  | 

چی شد یکدفعه ، اون همه بی قراری چی شد ، روزگار هم سر ناسازگاری با ما را دارد 

زمانی که خوشحالی و خبری از وصال می شنوی ، به یکباره غمی سنگین بر وجودت می نشیند

 خبر بازگشتت چنان خوشحالم کرد ، که گویی آسمان هم می خندد

ولی در دمی چنان ابری سیاه به باریدن گرفت که همه نقشه هایم را با خود برد

و فقط در قلب کوچکم نقش انتظار را حک کرد . انتظاری که اینبار قرار است طولانی تر شود

ای عزیزترینم فقط یاد و نام و حرفای قشنگت هست که دقایق رو سریعتر به اتمام می رساند

منتظرتم زود برگرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1391ساعت   توسط مهسا  | 

روز مرد مبارک

ای بهترینم

نمی نویسم روزت مبارک چون درکنارم بودی و بهترین هدیه خداوندی تو این عید کنارهم بودنمون بود که خوشحالم کردی

بی معرفت تو چرا از هدیه هام خوشحال نشدی ، من می دونستم دوسش داری اونو واست خریدم

بچه ها می بینین اولین هدیم با استقبال زیادی مواجه نشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1391ساعت   توسط مهسا  | 

دیگه نمی خوام از انتظار بنویسم ، میدونم اذیت میشی ، شنیدم دل نگرانی هاتو ، می خوام صبر کنم اونجور که تو میخوای

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

عاشقانه دوستت خواهم داشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1391ساعت   توسط مهسا  | 

دیگه نمی خوام از انتظار بنویسم ، میدونم اذیت میشی ، شنیدم دل نگرانی هاتو ، می خوام صبر کنم اونجور که تو میخوای
دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری استدرخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.عاشقانه دوستت خواهم داشت .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1391ساعت   توسط مهسا  | 

انتظار

این مدت در تنهایی و سکوت می گذره دلشکسته

حتما نمی دانی معنی سکوت ، انتظار ، اظطراب ، ترس ، تنهایی و ...

که می گویی صبر و صبر و صبر 

می دانم توام حال مرا داری ولی ... گل

زود بیا و بخوان نوشته های این دل بی قرار منتظر قلب بغل


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1391ساعت   توسط مهسا  | 

مهدی جان، هرچه به سفرت نزدیکتر میشه ضربان قلب من غمگینتر میزنه

خدایااااااااااااااااااا تنهایش نزار مث قلب من ، که من به خوشی او خوشم

به سلامت سفرت خوش ، ای یگانه یاور من ، ای طلوع اولین روز ، ای غروب آخر من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1391ساعت   توسط مهسا  |